<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار تفریحی پارسی بکس - درباره شاعران و هنرمندان]]></title>
		<link>https://www.parsibax.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار تفریحی پارسی بکس - https://www.parsibax.ir]]></description>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2026 18:33:30 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[احمد شاملو]]></title>
			<link>https://www.parsibax.ir/Thread-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88</link>
			<pubDate>Fri, 09 Sep 2022 17:33:21 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://www.parsibax.ir/member.php?action=profile&uid=3">Emma</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://www.parsibax.ir/Thread-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">زندگینامه احمد شاملو از بنیان شعر سپید تا عشق ماندگار او به آیدا</span></span></span></span><br />
<br />
احمد شاملو از چهره‌های سرشناس و نابغه‌ی شعر و ادبیات معاصر ایران است. شاملو کسی است که از دوازده سالگی کلمات عوام مردم را می‌نویسد و فرهنگ لغت کوچکی درست می‌کند. او حتی تحصیلات دانشگاهی هم نداشت و در نوجوانی و جوانی مدام به زندان می‌رفت. با‌این‌حال، دو سال مشاور فرهنگی سفارت مجارستان می‌شود. ضمن این که بارها از طرف دانشگاه‌ها و انجمن‌های ادبی کشورهای ایتالیا، سوئد، آلمان غربی و آمریکا برای سخنرانی دعوت‌نامه‌ی رسمی دریافت می‌کند. او شاعر، نویسنده، مترجم، پژوهشگر و فرهنگ‌ نویس برجسته‌ای است که در تمام این زمینه‌ها در بسیاری از محافل ادبی حرف اول و آخر را می‌زند. شاملو از بزرگان شعر مدرن ایران است و سبک شعری ابداع کرده که به نام شعر سپید یا شعر شاملویی معروف است. او جزو معدود شاعرانی است که آثارش به بیش از سیزده زبان دنیا مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ژاپنی و... ترجمه شده است. شاملو شاعری است که آثارش در تمام دوران‌ها ماندگار و خواندنی است. همان‌طور که شمس لنگرودی می‌گوید کودکی که شادمانه «بارون می‌آد جرجر» را می‌خواند، بزرگ‌تر که شد عاشقانه هایش را دست می‌گیرد و در میان‌سالگی با «در آستانه» سر می‌کند.<br />
<br />
<br />
<div align="center"><img src="https://s6.uupload.ir/files/untitled_6itd.png" loading="lazy"  alt="[تصویر:  untitled_6itd.png]" class="mycode_img" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" /><br />
<br />
</div>
<div align="right"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">زندگینامه احمد شاملو<br />
</span></span></span></span><br />
شاملو را می‌توان فرمانروای دنیای عجیب و غریب خودش دانست. دنیایی که در آن قواعد و اصول را خودش تعیین می‌کرد. جایی که فردوسی و سعدی جایگاه چندانی نداشتند و درعوض لورکا و پل الوآر حرف‌های زیادی برای گفتن داشتند. تا جایی که ترجمه و بازخوانی اشعار لورکا با صدای خود مترجم، یکی از محبوب‌ترین و ماندگارترین آثار ادبی ایران شناخته می‌شود. او درباره‌ی شاعران عقاید خاص خودش را داشت. هرکسی را شاعر نمی‌دانست، ضمن این که درنهایت بسیاری از شاعران آرمان‌گرا را آناریشست می‌دانست. بااین‌حال، از شیفتگان نیما یوشیج بود. سال‌ها نزد او و در منزلش بود و از اندیشه و قلم نیما انگیزه می‌گرفت. او تلاش زیادی کرد تا بتواند سنت‌های کلاسیک شعری را بشکند و ثابت کند که شعر فقط هم‌قافیه بودن کلمات پایانی هر بیت و مصرع نیست. شاعران و ادیبان زیادی او و شاعران مدرن را به‌سخره می‌گرفتند و معتقد بودند این جوان‌های تازه‌ به دوران رسیده، بی‌سوادند و چیزی از شعر و شاعری نمی‌دانند. شاملو با دانش گسترده‌ای که درباره‌ی لغات زبان فارسی داشت، معتقد بود وقتی باید فقط دنبال کلمات هم‌قافیه گشت، خیلی از کلمات ناب و بکر فارسی کم‌کم کنار می‌روند و فراموش می‌شوند. می‌توان گفت همین نگرش‌های جنجالی به شعر کلاسیک و سنتی، در شهرت و نام‌آوری او بی‌تاثیر نبوده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">قلب تپنده‌ی اشعار شاملو</span></span></span></span><br />
قلب تپنده‌ی بخش زیادی از اشعار شاملو آیدا سرکیسیان است. او همان کسی است که با حضورش جان تازه‌ای به شعر و قلم شاملو می‌دهد. تاجایی که شاملو در مصاحبه‌ای با مجله‌ی فردوسی گفته است: «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او. من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌ بودم، پیدا کردم». دو دفتر شعر آیدا: درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه، گواهی بر تاثیر حضور آیدا در زندگی این شاعر بزرگ است. آیدا همان کسی است که توانست نقش زیادی در تدوین و جمع‌آوری کتاب کوچه داشته باشد، درحالی که شاملو پیش از آن چندان انگیزه‌ای در نوشتن این کتاب نداشت. کتاب کوچه کامل‌ترین اثر پژوهشی درباره‌ی فرهنگ عامه‌ی مردم ایران است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آثار سبک اشعار شاملو</span></span></span></span><br />
ترجمه‌ی کتاب‌های خزه، پابرهنه‌ها، دن آرام و شازده کوچولو جزو برترین ترجمه‌های معاصر شناخته می‌شود. به‌جرات می‌توان گفت شاملو نقش زیادی در معرفی و شکل‌گیری جریان ادبی جهان در ایران دارد. او با ترجمه‌هایی که از آثار کسانی مانند پل الوآر و مارگوت بیکل انجام داده، توانسته سهم زیادی در تحول کتاب‌خوانی مردم و شناخت آن‌ها با نویسندگان و شاعران دنیا داشته باشد. درباره‌ی ترجمه‌های شاملو بسیاری از منتقدان معتقدند که او کتاب و شعر را بهتر از خود نویسنده بازنویسی می‌کرد. او با تسلط عمیق به زبان فارسی، درک آرایه‌های ادبی و فنون انتقال پیام، آثاری خلق می‌کرده که محتوای آن گاهی از متن اصلی هم اثرگذارتر و جذاب‌تر بوده است. کتاب پابرهنه‌ها نمونه‌ی برجسته‌ای از نبوغ و هنر ترجمه‌ی شاملو است. استفاده از کلمات و عبارت‌هایی ناب و بکر در گفتگوی شخصیت‌ها و وصف‌حال آن‌ها، مخاطب را به‌راحتی به حال‌وهوای کتاب می‌اندازد و او را سر ذوق می‌آورد. شاملو مدتی را هم در سینما فعالیت کرده است و فیلم‌نامه‌هایی برای ساموئل خاچیکیان، ناصر ملک‌مطیعی و ایرج قادری نوشته است. هرچند حضور او در این عرصه، از دید منتقدان چندان پررنگ و تاثیرگذار نبوده است. شاملو در جواب منتقدان به فیلم‌هایش می‌گفت: « شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید!». همان‌طور که خودش درباره‌ی فعالیت سینمایی‌اش گفته است: «کارنامه‌ی سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی» و این همان دردی بود که بیشتر اندیشمندان و روشن‌گران دوران از آن رنج می‌بردند. کمی پیش از وقوع انقلاب، شاملو در اعتراض به سیاست‌های دولت وقت، به آمریکا و انگلستان می‌رود و چند ماهی دور از کشور زندگی می‌کند. تنها چند هفته پس از انقلاب دوباره به ایران برمی‌گردد. در همان اوایل توانست چندتایی از آثارش را منتشر کند. اما با بسته شدن فضای سیاسی ایران در اوایل دهه‌ی شصت، چاپ آثار شاملو هم متوقف می‌شود. هرچند سال‌ها بعد، آثارش مجددا مجوز گرفتند. او که حالا دل‌شکسته و رنجور بود، حتی تمایلی به خروج از کشور نداشت و می‌گفت چراغش در این خانه می‌سوزد، آبش در این کوزه ایاز می‌خورد و نانش در این سفره است. او سرانجام در حالی که تنها آیدا را در کنارش داشت، بر اثر بیماری و رنج زیاد از دنیا رفت.<br />
<br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">زندگینامه احمد شاملو از بنیان شعر سپید تا عشق ماندگار او به آیدا</span></span></span></span><br />
<br />
احمد شاملو از چهره‌های سرشناس و نابغه‌ی شعر و ادبیات معاصر ایران است. شاملو کسی است که از دوازده سالگی کلمات عوام مردم را می‌نویسد و فرهنگ لغت کوچکی درست می‌کند. او حتی تحصیلات دانشگاهی هم نداشت و در نوجوانی و جوانی مدام به زندان می‌رفت. با‌این‌حال، دو سال مشاور فرهنگی سفارت مجارستان می‌شود. ضمن این که بارها از طرف دانشگاه‌ها و انجمن‌های ادبی کشورهای ایتالیا، سوئد، آلمان غربی و آمریکا برای سخنرانی دعوت‌نامه‌ی رسمی دریافت می‌کند. او شاعر، نویسنده، مترجم، پژوهشگر و فرهنگ‌ نویس برجسته‌ای است که در تمام این زمینه‌ها در بسیاری از محافل ادبی حرف اول و آخر را می‌زند. شاملو از بزرگان شعر مدرن ایران است و سبک شعری ابداع کرده که به نام شعر سپید یا شعر شاملویی معروف است. او جزو معدود شاعرانی است که آثارش به بیش از سیزده زبان دنیا مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ژاپنی و... ترجمه شده است. شاملو شاعری است که آثارش در تمام دوران‌ها ماندگار و خواندنی است. همان‌طور که شمس لنگرودی می‌گوید کودکی که شادمانه «بارون می‌آد جرجر» را می‌خواند، بزرگ‌تر که شد عاشقانه هایش را دست می‌گیرد و در میان‌سالگی با «در آستانه» سر می‌کند.<br />
<br />
<br />
<div align="center"><img src="https://s6.uupload.ir/files/untitled_6itd.png" loading="lazy"  alt="[تصویر:  untitled_6itd.png]" class="mycode_img" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" /><br />
<br />
</div>
<div align="right"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">زندگینامه احمد شاملو<br />
</span></span></span></span><br />
شاملو را می‌توان فرمانروای دنیای عجیب و غریب خودش دانست. دنیایی که در آن قواعد و اصول را خودش تعیین می‌کرد. جایی که فردوسی و سعدی جایگاه چندانی نداشتند و درعوض لورکا و پل الوآر حرف‌های زیادی برای گفتن داشتند. تا جایی که ترجمه و بازخوانی اشعار لورکا با صدای خود مترجم، یکی از محبوب‌ترین و ماندگارترین آثار ادبی ایران شناخته می‌شود. او درباره‌ی شاعران عقاید خاص خودش را داشت. هرکسی را شاعر نمی‌دانست، ضمن این که درنهایت بسیاری از شاعران آرمان‌گرا را آناریشست می‌دانست. بااین‌حال، از شیفتگان نیما یوشیج بود. سال‌ها نزد او و در منزلش بود و از اندیشه و قلم نیما انگیزه می‌گرفت. او تلاش زیادی کرد تا بتواند سنت‌های کلاسیک شعری را بشکند و ثابت کند که شعر فقط هم‌قافیه بودن کلمات پایانی هر بیت و مصرع نیست. شاعران و ادیبان زیادی او و شاعران مدرن را به‌سخره می‌گرفتند و معتقد بودند این جوان‌های تازه‌ به دوران رسیده، بی‌سوادند و چیزی از شعر و شاعری نمی‌دانند. شاملو با دانش گسترده‌ای که درباره‌ی لغات زبان فارسی داشت، معتقد بود وقتی باید فقط دنبال کلمات هم‌قافیه گشت، خیلی از کلمات ناب و بکر فارسی کم‌کم کنار می‌روند و فراموش می‌شوند. می‌توان گفت همین نگرش‌های جنجالی به شعر کلاسیک و سنتی، در شهرت و نام‌آوری او بی‌تاثیر نبوده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">قلب تپنده‌ی اشعار شاملو</span></span></span></span><br />
قلب تپنده‌ی بخش زیادی از اشعار شاملو آیدا سرکیسیان است. او همان کسی است که با حضورش جان تازه‌ای به شعر و قلم شاملو می‌دهد. تاجایی که شاملو در مصاحبه‌ای با مجله‌ی فردوسی گفته است: «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او. من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌ بودم، پیدا کردم». دو دفتر شعر آیدا: درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه، گواهی بر تاثیر حضور آیدا در زندگی این شاعر بزرگ است. آیدا همان کسی است که توانست نقش زیادی در تدوین و جمع‌آوری کتاب کوچه داشته باشد، درحالی که شاملو پیش از آن چندان انگیزه‌ای در نوشتن این کتاب نداشت. کتاب کوچه کامل‌ترین اثر پژوهشی درباره‌ی فرهنگ عامه‌ی مردم ایران است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #008e02;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آثار سبک اشعار شاملو</span></span></span></span><br />
ترجمه‌ی کتاب‌های خزه، پابرهنه‌ها، دن آرام و شازده کوچولو جزو برترین ترجمه‌های معاصر شناخته می‌شود. به‌جرات می‌توان گفت شاملو نقش زیادی در معرفی و شکل‌گیری جریان ادبی جهان در ایران دارد. او با ترجمه‌هایی که از آثار کسانی مانند پل الوآر و مارگوت بیکل انجام داده، توانسته سهم زیادی در تحول کتاب‌خوانی مردم و شناخت آن‌ها با نویسندگان و شاعران دنیا داشته باشد. درباره‌ی ترجمه‌های شاملو بسیاری از منتقدان معتقدند که او کتاب و شعر را بهتر از خود نویسنده بازنویسی می‌کرد. او با تسلط عمیق به زبان فارسی، درک آرایه‌های ادبی و فنون انتقال پیام، آثاری خلق می‌کرده که محتوای آن گاهی از متن اصلی هم اثرگذارتر و جذاب‌تر بوده است. کتاب پابرهنه‌ها نمونه‌ی برجسته‌ای از نبوغ و هنر ترجمه‌ی شاملو است. استفاده از کلمات و عبارت‌هایی ناب و بکر در گفتگوی شخصیت‌ها و وصف‌حال آن‌ها، مخاطب را به‌راحتی به حال‌وهوای کتاب می‌اندازد و او را سر ذوق می‌آورد. شاملو مدتی را هم در سینما فعالیت کرده است و فیلم‌نامه‌هایی برای ساموئل خاچیکیان، ناصر ملک‌مطیعی و ایرج قادری نوشته است. هرچند حضور او در این عرصه، از دید منتقدان چندان پررنگ و تاثیرگذار نبوده است. شاملو در جواب منتقدان به فیلم‌هایش می‌گفت: « شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید!». همان‌طور که خودش درباره‌ی فعالیت سینمایی‌اش گفته است: «کارنامه‌ی سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی» و این همان دردی بود که بیشتر اندیشمندان و روشن‌گران دوران از آن رنج می‌بردند. کمی پیش از وقوع انقلاب، شاملو در اعتراض به سیاست‌های دولت وقت، به آمریکا و انگلستان می‌رود و چند ماهی دور از کشور زندگی می‌کند. تنها چند هفته پس از انقلاب دوباره به ایران برمی‌گردد. در همان اوایل توانست چندتایی از آثارش را منتشر کند. اما با بسته شدن فضای سیاسی ایران در اوایل دهه‌ی شصت، چاپ آثار شاملو هم متوقف می‌شود. هرچند سال‌ها بعد، آثارش مجددا مجوز گرفتند. او که حالا دل‌شکسته و رنجور بود، حتی تمایلی به خروج از کشور نداشت و می‌گفت چراغش در این خانه می‌سوزد، آبش در این کوزه ایاز می‌خورد و نانش در این سفره است. او سرانجام در حالی که تنها آیدا را در کنارش داشت، بر اثر بیماری و رنج زیاد از دنیا رفت.<br />
<br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></title>
			<link>https://www.parsibax.ir/Thread-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF</link>
			<pubDate>Fri, 09 Sep 2022 17:23:45 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://www.parsibax.ir/member.php?action=profile&uid=3">Emma</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://www.parsibax.ir/Thread-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">مروری بر زندگی فروغ فرخزاد شاعر پر آوازه ایرانی</span></span></span></span><br />
<br />
فروغ‌الزمان فرخزاد شاعر معاصر ایرانی، پانزدهم دی‌ماه سال ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد و از سن نوجوانی نوشتن را آغاز کرد. او در جوانی دل‌بسته‌ی پرویز شاپور شد که پانزده سال از او بزرگ‌تر بود. ماحصل رابطه‌ی آن‌ها فرزندی بود که پس از جدایی‌شان فرخزاد از دیدن او محروم شد. نامه‌های عاشقانه‌ی این زن پیش‌ازاین ازدواج و حتی پس از شکستش بازتابی از قلم توانای اوست که پس از چند سال منتشر شد . فروغ فرخزاد به کشورهای مختلف اروپا سفر کرد و زبان‌های ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی را آموخت. او با انتشار پنج دفتر شعر به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین زنان شاعر معاصر ایران شناخته شد. فرخزاد سال‌های آخر عمرش را صرف سینما و ساختن فیلم کرد و با بزرگان ادبیات و سینمای آن زمان همکاری کرد. زندگی پرفرازونشیب این شاعر ایرانی بسیار کوتاه اما تأثیرگذار بود؛ او با انتشار آثار درخشان نامش را در میان شاعران برجسته‌ی معاصر ماندگار کرد. فروغ فرخزاد در سن 32 سالگی در بهمن سال 1345 براثر تصادف درگذشت. او را در گورستان ظهیرالدوله با حضور «احمد شاملو»، «مهدی اخوان ثالث»، «هوشنگ ابتهاج»، «غلام‌حسین ساعدی»، «سیاوش کسرایی» و «صادق چوبک» به خاک سپردند . فروغ فرخزاد زنی بود که اندیشه‌‌اش فراتر از مکان و زمان بود و همواره دغدغه‌ی آزادی زنان را داشت. او هنرمندی خودجوش بود که بدون هیچ تعلیمی قدم در عرصه‌ی ادبیات گذاشت. فرخزاد با عطش سیری‌ناپذیرش، خود جست‌و‌جو کرد و دیدن و دریافت کردن را آموخت و از قفسی که جامعه برایش ایجاد کرده بود، رهایی یافت.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div align="center"><img src="https://s6.uupload.ir/files/untitled_i1kc.png" loading="lazy"  alt="[تصویر:  untitled_i1kc.png]" class="mycode_img" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" /><br />
<br />
<br />
</div>
<div align="right"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">زندگینامه فروغ فرخزاد</span></span></span><br />
</div>
<br />
فرخزاد به‌تاثیر از گلستان فروغ فرخزاد در جوانی با «ابراهیم گلستان»، کارگردان، مستندساز ایرانی و مدیر «سازمان فیلم گلستان» آشنا شد. او در به کار ماشین‌نویسی و بایگانی اسناد و اطلاعات سینمایی در این سازمان مشغول شد و با «مهدی اخوان ثالث» که در آنجا به نظارت بر ضبط صدا و تنظیم متن گفتارهای فیلم‌های مستند مشغول بود، همکار شد. پس از مدتی فرخزاد در این سازمان به تقسیم‌بندی و ثبت کردن مشخصات نماهای فیلم‌های مستند و همکاری در امر تدوین فیلم‌ها مشغول شد و در فرآیند ساخت فیلم «یک آتش» حضور داشت. فیلم «یک آتش» اولین اثر ایرانی است که موفق به دریافت یک جایزه‌ی جهانی شد و «بهرام بیضایی» درباره‌ی این اثر گفت: ««یک آتش»، نخستین فیلم مستند ایرانی است که همه‌ی خصوصیات یک اثر سینمایی را دارد. اثر هنری است.». فرخزاد به‌عنوان ادیتور در این پروژه با «ابراهیم گلستان» همکاری کرد. همچنین در آن زمان «سازمان فیلم گلستان» به سفارش موسسه ملی فیلم کانادا، فیلم کوتاهی بانام «خواستگاری» ساخت که در آن فرخزاد به‌عنوان دستیار کارگردان و بازیگر حضور داشت و در مقابل «پرویز داریوش» ایفای نقش کرد. فروغ فرخزاد در سال 1340 با هزینه‌ی این سازمان به انگلستان، برای شرکت در دوره‌ی امور فنی ساختن فیلم رفت. این دوره زندگی این شاعر نامدار را بسیار متحول کرد، معاشرت او با «ابراهیم گلستان» و حضورش در محافل شاعران بنام آن زمان سبب شد او دیگر شاعری واقع‌بین باشد. پختگی شخصیت او در این زمان در آثارش بسیار مشهود است و بسیاری بر این باور هستند «گلستان» نقش به سزایی در تحول شخصیت فکری این شاعر داشت. «ابراهیم گلستان» دراین‌باره گفته است: «اگر من چنان معجزه‌گری هستم که می‌توانم از زغال الماس بسازم پس چرا از خودم غافل مانده‌ام.»<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آثار و سبک شعر فروغ فرخزاد</span></span></span></span><br />
<br />
فروغ فرخزاد از پیشگامان شعر معاصر فارسی است و اوج شعر نوی فارسی در آثارش دیده می‌شود. او سرودن شعر را با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی آغاز کرد. مجموعه شعر «اسیر» شامل سروده‌های فرخزاد بین سال‌های 1331 تا 1336 است که اشعار آن تصویری از زنی تنها و عاصی هستند. او چهره‌ی زنی که در تعارض با باید‌های جامعه است را ترسیم می‌کند. این اثر مصادف با جنبش ملی منتشر شد درحالی‌که در آن هیچ اثری از فضای اجتماعی و سیاسی آن زمان نیست. حتی جنبش شعری نیما نیز در این اثر وجود ندارد و خود فروغ فرخزاد درباره‌ی آن گفته است: «حرف‌های مبتذل روزانه». دو دفتر شعر دیگر او، «دیوار» و «عصیان» نیز مربوط به دورانی است که این شاعر همچنان محبوس افکار و جامعه بوده است. اشعار این دو اثر به تأثیر از آشفتگی‌های ذهن شاعر سروده شده و یک دربند بودن خاص در خود دارد. اوج پختگی و فصاحت کلام فروغ فرخزاد در چهارمین مجموعه شعرش «تولدی دیگر» دیده می‌شود که در زمستان 1343 منتشر شد و شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به گفته‌ی خود این شاعر نیما بر او تأثیر گذاشته و چشم او را بازکرده است. «شاملو» که خود شاعر و مترجم متبحری است درباره‌ی فروغ فرخزاد گفته است: «یکی از درخشان‌ترین چهره‌های شعر امروز.» اشعار این شاعر ایرانی به زبان‌های مختلف ازجمله عربی، آذری، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، ترکی و کردی ترجمه‌شده است. «ناصر صفاریان»، مستندساز و کارگردان ایرانی مستند سه‌گانه‌ای را بانام‌های «جام جان»، «اوج موج» و «سرد سبز» در سال ۱۳۸۱ درباره‌ی زندگی فروغ ساخت. «دیوان اشعار فروغ فرخزاد» که «نشر در قلم» آن را منتشر کرده است شامل مجموعه اشعار «اسیر»، «دیوار»، «عصیان»، «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">مروری بر زندگی فروغ فرخزاد شاعر پر آوازه ایرانی</span></span></span></span><br />
<br />
فروغ‌الزمان فرخزاد شاعر معاصر ایرانی، پانزدهم دی‌ماه سال ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد و از سن نوجوانی نوشتن را آغاز کرد. او در جوانی دل‌بسته‌ی پرویز شاپور شد که پانزده سال از او بزرگ‌تر بود. ماحصل رابطه‌ی آن‌ها فرزندی بود که پس از جدایی‌شان فرخزاد از دیدن او محروم شد. نامه‌های عاشقانه‌ی این زن پیش‌ازاین ازدواج و حتی پس از شکستش بازتابی از قلم توانای اوست که پس از چند سال منتشر شد . فروغ فرخزاد به کشورهای مختلف اروپا سفر کرد و زبان‌های ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی را آموخت. او با انتشار پنج دفتر شعر به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین زنان شاعر معاصر ایران شناخته شد. فرخزاد سال‌های آخر عمرش را صرف سینما و ساختن فیلم کرد و با بزرگان ادبیات و سینمای آن زمان همکاری کرد. زندگی پرفرازونشیب این شاعر ایرانی بسیار کوتاه اما تأثیرگذار بود؛ او با انتشار آثار درخشان نامش را در میان شاعران برجسته‌ی معاصر ماندگار کرد. فروغ فرخزاد در سن 32 سالگی در بهمن سال 1345 براثر تصادف درگذشت. او را در گورستان ظهیرالدوله با حضور «احمد شاملو»، «مهدی اخوان ثالث»، «هوشنگ ابتهاج»، «غلام‌حسین ساعدی»، «سیاوش کسرایی» و «صادق چوبک» به خاک سپردند . فروغ فرخزاد زنی بود که اندیشه‌‌اش فراتر از مکان و زمان بود و همواره دغدغه‌ی آزادی زنان را داشت. او هنرمندی خودجوش بود که بدون هیچ تعلیمی قدم در عرصه‌ی ادبیات گذاشت. فرخزاد با عطش سیری‌ناپذیرش، خود جست‌و‌جو کرد و دیدن و دریافت کردن را آموخت و از قفسی که جامعه برایش ایجاد کرده بود، رهایی یافت.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div align="center"><img src="https://s6.uupload.ir/files/untitled_i1kc.png" loading="lazy"  alt="[تصویر:  untitled_i1kc.png]" class="mycode_img" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" /><br />
<br />
<br />
</div>
<div align="right"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">زندگینامه فروغ فرخزاد</span></span></span><br />
</div>
<br />
فرخزاد به‌تاثیر از گلستان فروغ فرخزاد در جوانی با «ابراهیم گلستان»، کارگردان، مستندساز ایرانی و مدیر «سازمان فیلم گلستان» آشنا شد. او در به کار ماشین‌نویسی و بایگانی اسناد و اطلاعات سینمایی در این سازمان مشغول شد و با «مهدی اخوان ثالث» که در آنجا به نظارت بر ضبط صدا و تنظیم متن گفتارهای فیلم‌های مستند مشغول بود، همکار شد. پس از مدتی فرخزاد در این سازمان به تقسیم‌بندی و ثبت کردن مشخصات نماهای فیلم‌های مستند و همکاری در امر تدوین فیلم‌ها مشغول شد و در فرآیند ساخت فیلم «یک آتش» حضور داشت. فیلم «یک آتش» اولین اثر ایرانی است که موفق به دریافت یک جایزه‌ی جهانی شد و «بهرام بیضایی» درباره‌ی این اثر گفت: ««یک آتش»، نخستین فیلم مستند ایرانی است که همه‌ی خصوصیات یک اثر سینمایی را دارد. اثر هنری است.». فرخزاد به‌عنوان ادیتور در این پروژه با «ابراهیم گلستان» همکاری کرد. همچنین در آن زمان «سازمان فیلم گلستان» به سفارش موسسه ملی فیلم کانادا، فیلم کوتاهی بانام «خواستگاری» ساخت که در آن فرخزاد به‌عنوان دستیار کارگردان و بازیگر حضور داشت و در مقابل «پرویز داریوش» ایفای نقش کرد. فروغ فرخزاد در سال 1340 با هزینه‌ی این سازمان به انگلستان، برای شرکت در دوره‌ی امور فنی ساختن فیلم رفت. این دوره زندگی این شاعر نامدار را بسیار متحول کرد، معاشرت او با «ابراهیم گلستان» و حضورش در محافل شاعران بنام آن زمان سبب شد او دیگر شاعری واقع‌بین باشد. پختگی شخصیت او در این زمان در آثارش بسیار مشهود است و بسیاری بر این باور هستند «گلستان» نقش به سزایی در تحول شخصیت فکری این شاعر داشت. «ابراهیم گلستان» دراین‌باره گفته است: «اگر من چنان معجزه‌گری هستم که می‌توانم از زغال الماس بسازم پس چرا از خودم غافل مانده‌ام.»<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آثار و سبک شعر فروغ فرخزاد</span></span></span></span><br />
<br />
فروغ فرخزاد از پیشگامان شعر معاصر فارسی است و اوج شعر نوی فارسی در آثارش دیده می‌شود. او سرودن شعر را با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی آغاز کرد. مجموعه شعر «اسیر» شامل سروده‌های فرخزاد بین سال‌های 1331 تا 1336 است که اشعار آن تصویری از زنی تنها و عاصی هستند. او چهره‌ی زنی که در تعارض با باید‌های جامعه است را ترسیم می‌کند. این اثر مصادف با جنبش ملی منتشر شد درحالی‌که در آن هیچ اثری از فضای اجتماعی و سیاسی آن زمان نیست. حتی جنبش شعری نیما نیز در این اثر وجود ندارد و خود فروغ فرخزاد درباره‌ی آن گفته است: «حرف‌های مبتذل روزانه». دو دفتر شعر دیگر او، «دیوار» و «عصیان» نیز مربوط به دورانی است که این شاعر همچنان محبوس افکار و جامعه بوده است. اشعار این دو اثر به تأثیر از آشفتگی‌های ذهن شاعر سروده شده و یک دربند بودن خاص در خود دارد. اوج پختگی و فصاحت کلام فروغ فرخزاد در چهارمین مجموعه شعرش «تولدی دیگر» دیده می‌شود که در زمستان 1343 منتشر شد و شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به گفته‌ی خود این شاعر نیما بر او تأثیر گذاشته و چشم او را بازکرده است. «شاملو» که خود شاعر و مترجم متبحری است درباره‌ی فروغ فرخزاد گفته است: «یکی از درخشان‌ترین چهره‌های شعر امروز.» اشعار این شاعر ایرانی به زبان‌های مختلف ازجمله عربی، آذری، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، ترکی و کردی ترجمه‌شده است. «ناصر صفاریان»، مستندساز و کارگردان ایرانی مستند سه‌گانه‌ای را بانام‌های «جام جان»، «اوج موج» و «سرد سبز» در سال ۱۳۸۱ درباره‌ی زندگی فروغ ساخت. «دیوان اشعار فروغ فرخزاد» که «نشر در قلم» آن را منتشر کرده است شامل مجموعه اشعار «اسیر»، «دیوار»، «عصیان»، «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هوشنگ ابتهاج]]></title>
			<link>https://www.parsibax.ir/Thread-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC</link>
			<pubDate>Fri, 09 Sep 2022 17:11:31 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://www.parsibax.ir/member.php?action=profile&uid=3">Emma</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://www.parsibax.ir/Thread-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Comic Sans MS;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">هوشنگ ابتهاج، نزدیک‌ترین غزل‌سرا به حافظ</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Verdana;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امیر هوشنگ ابتهاج، شاعر ایرانی اسفند سال 1306 در رشت متولد شد. او کودکی‌اش را در رشت گذراند و دوران دبیرستانش را به تهران آمد. ابتهاج از همان جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و با موسیقی آشنا شد. او سرودن غزل را پیش گرفت و مدتی را به‌عنوان سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران مشغول به کار شد. ابتهاج در آن زمان به فعالیت خود در رادیو ادامه داد و برنامه‌ی گلچین هفته که مربوط به موسیقی بود، را بنا نهاد. او سال 1346 بر سر مزار حافظ مراسم شعرخوانی اجرا کرد که با استقبال مردم روبه‌رو شد که وصف این مراسم در بخشی از سفرنامه معروف «از پاریز تا پاریس» اثر «دکتر باستانی پاریزی» آمده است. امیر هوشنگ ابتهاج همواره دانش‌آموزی خودآموخته بوده و سراسر زندگی‌اش را وقف خواندن و سرودن کرده است. او در حال حاضر به همراه خانواده‌اش در شهر کلن آلمان زندگی می‌کند و گاهی به ایران سفر می‌کند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<div align="center"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Verdana;" class="mycode_font"><img src="https://s6.uupload.ir/files/untitled_8krh.png" loading="lazy"  alt="[تصویر:  untitled_8krh.png]" class="mycode_img" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" /><br />
<br />
<br />
<br />
</span></span><br />
</div>
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">زندگینامه هوشنگ ابتهاج</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">امیر هوشنگ ابتهاج بانام سایه نیز شناخته‌شده است. «ه. ا. سایه» تخلص این شاعر است و آثارش با این نام منتشر می‌شود. خود این شاعر پرآوازه براین باور است حروف کلمات سایه حروف نرم و بدون ادعایی هستند و در آن نوعی افسوس وجود دارد. در معنای این کلمه نوعی افتادگی خودنمایی می‌کند که حتی می‌تواند در برابر خشونت و وقاحت ایستادگی کند.هوشنگ ابتهاج ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ در سن ۹۴ سالگی در شهر کلن آلمان به علت نارسایی کلیه و کهولت سن درگذشت. پیکر او صبح شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱ در باغ محتشم رشت به خاک سپرده شد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">سبک شعر سایه</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">شعرهای امیر هوشنگ ابتهاج علاوه بر این‌که در شعر و ادب فارسی جایگاه ویژه‌ای دارد در حافظه‌ی عموم جامعه نیز ماندگار هستند. بزرگان موسیقی ایران بعضی از آثار ایشان را به‌صورت تصنیف‌های ماندگار درآورده‌اند همچون تصنیف‌های خاطره‌انگیز «توای پری کجایی» و «سپیده (ایران ای سرای امید)» که حتی اگر از علاقه‌مندان به دنیای شعر و غزل هم نباشیم، این اشعار به گوشمان خورده است. «ه. ا. سایه» همواره در بین قالب‌های شعری کلاسیک و نو درحرکت بوده و شعرهای متفاوتی را سروده است. اشعار او دو وجه متفاوت دارند، نیمی از آن‌ها مضامینی عاشقانه و احساساتی دارند و نیمی دیگر بدون قافیه و در قالب نوین موزون هستند. فصاحت زبان و قوت بیان او در همه‌ی اشعارش دیده می‌شود و آثار او متجلی وقایع اجتماعی هستند. او همانند استاد خود، حافظ همواره‌ به موضوع‌های اجتماعی اشاره‌های ظریفی می‌کند. ابتهاج دراین‌باره در مصاحبه‌ای گفته است: «شعر کلاسیک ما پرورانده شده است که در آن بتوانید همه‌ی حرف‌ها را بزنید، درعین‌حال در امان باشید.» «ه. ا. سایه» سراسر زندگی‌اش با سرودن شعر آمیخته‌شده است و آثارش سرشار از تشبیهات و استعارات خوش‌ترکیب هستند. او با زبانی روان و خوش‌آهنگ غزل‌های ماندگاری را آفریده است که بسیار خوب و خواندنی هستند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">آثار هوشنگ ابتهاج</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">هوشنگ ابتهاج تا امروز آثار مهم و متعددی را منتشر کرده است که ازنظر ادبی بسیار حائز اهمیت هستند. یکی از آثار مهم او تصحیح غزل‌های حافظ است که با عنوان «حافظ به سعی سایه» در سال ۱۳۷۲ منتشر شد. این اثر حاصل سال‌ها حافظ‌شناسی این شاعر فرهیخته است. «نخستین نغمه‌ها» جزو اولین آثار ابتهاج است که در سال 1325 منتشر شد. این اثر شامل اشعاری به شیوه‌ی کهن است که به غزلیات حافظ بسیار نزدیک هستند و غزل‌هایی با مضامین عاشقانه و لطیف را در برمی‌گیرد. «سراب» اثر دیگری از این شاعر است که در سال 1330 منتشر شد که به شیوه‌ی جدید نگاشته شده و احساسات و عواطف فردی را به تصویر می‌کشد. ابتهاج «سیاه مشق» را که شامل شعرهای اواخر دهه‌ی سی زندگیش بود را در سال 1332 منتشر کرد و پس‌ازآن در همان سال اثر «شب‌گیر» را که درباره‌ مردم و اوضاع اجتماعی بود را نوشت. کتاب «گزیده اشعار هوشنگ ابتهاج ه.ا.سایه» مجموعه‌ای از اشعار این شاعر گران‌قدر است که فیدیبو آن را منتشر کرده است. همچنین کتاب صوتی «شعر زندگی» ازجمله دیگر آثار این غزل‌سرای ایرانی است که «ماه آوا» آن را در اختیار فیدیبو قرار داده است. «شماره‌ی 47 ماهنامه‌ی تجربه»، «شماره‌ی 724 هفته‌نامه‌ی چلچراغ» و «شماره‌ی 170 ماهنامه‌ی هنر موسیقی» نیز ازجمله آثاری هستند که دربرگیرنده‌ی مصاحبه‌ها، نقد و بررسی‌های مربوط به هوشنگ ابتهاج و آثارش هستند که در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود هستند. «کتاب پیر پرنیان اندیش» درباره‌ی زندگی امیر هوشنگ ابتهاج به همت «میلاد عظیمی» و «عاطفه طیه» در دو جلد نگاشته شده که شامل دست‌نوشته‌ها و عکس‌های این شاعر گران‌قدر نیز هست. «انتشارات سخن» این اثر را در سال 1395 منتشر کرد و در اختیار علاقه‌مندان به امیر هوشنگ ابتهاج قرار داد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">مکان‌ها به اعتبار آدم‌ها جان می‌گیرند</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">امیر هوشنگ ابتهاج زمانی که در ایران بود مدتی را در خانه‌ای در محله‌ی خیابان فردوسی زندگی می‌کرد. در این خانه‌ی دوطبقه‌ای که با آجرهای قرمز تزیین‌شده است درخت ارغوانی وجود دارد که در وصف آن ابتهاج زمانی که در زندان بود شعر زیبای ارغوان را سرود. این خانه در سال 1387 بانام خانه‌ی ارغوانی به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسید. در قسمتی از شعر <span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">ارغوان</span> می‌خوانیم:</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آسمان تو چه رنگ است امروز؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آفتابی‌ست هوا؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">یا گرفته‌است هنوز؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">من در این گوشه که از دنیا بیرون است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آفتابی به سرم نیست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">از بهاران خبرم نیست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آنچه می‌بینم دیوار است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آه این سخت سیاه</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آن چنان نزدیک است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">که چو بر می‌کشم از سینه نفس</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">نفسم را بر می‌گرداند</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ره چنان بسته که پرواز نگه</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">در همین یک قدمی می‌ماند</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">کورسویی ز چراغی رنجور</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">قصه پرداز شب ظلمانی‌ست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">نفسم می‌گیرد</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">که هوا هم اینجا زندانی‌ست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">هر چه با من اینجاست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">رنگ رخ باخته است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آفتابی هرگز</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">گوشه چشمی هم</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">بر فراموشی این دخمه نینداخته است.</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">اندر این گوشه خاموش فراموش شده</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">کز دم سردش هر شمعی خاموش شده</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">باد رنگینی در خاطرمن</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">گریه می‌انگیزد</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ارغوانم آنجاست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ارغوانم تنهاست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ارغوانم دارد می‌گرید...</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Comic Sans MS;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">هوشنگ ابتهاج، نزدیک‌ترین غزل‌سرا به حافظ</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Verdana;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امیر هوشنگ ابتهاج، شاعر ایرانی اسفند سال 1306 در رشت متولد شد. او کودکی‌اش را در رشت گذراند و دوران دبیرستانش را به تهران آمد. ابتهاج از همان جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و با موسیقی آشنا شد. او سرودن غزل را پیش گرفت و مدتی را به‌عنوان سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران مشغول به کار شد. ابتهاج در آن زمان به فعالیت خود در رادیو ادامه داد و برنامه‌ی گلچین هفته که مربوط به موسیقی بود، را بنا نهاد. او سال 1346 بر سر مزار حافظ مراسم شعرخوانی اجرا کرد که با استقبال مردم روبه‌رو شد که وصف این مراسم در بخشی از سفرنامه معروف «از پاریز تا پاریس» اثر «دکتر باستانی پاریزی» آمده است. امیر هوشنگ ابتهاج همواره دانش‌آموزی خودآموخته بوده و سراسر زندگی‌اش را وقف خواندن و سرودن کرده است. او در حال حاضر به همراه خانواده‌اش در شهر کلن آلمان زندگی می‌کند و گاهی به ایران سفر می‌کند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<div align="center"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Verdana;" class="mycode_font"><img src="https://s6.uupload.ir/files/untitled_8krh.png" loading="lazy"  alt="[تصویر:  untitled_8krh.png]" class="mycode_img" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" /><br />
<br />
<br />
<br />
</span></span><br />
</div>
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">زندگینامه هوشنگ ابتهاج</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">امیر هوشنگ ابتهاج بانام سایه نیز شناخته‌شده است. «ه. ا. سایه» تخلص این شاعر است و آثارش با این نام منتشر می‌شود. خود این شاعر پرآوازه براین باور است حروف کلمات سایه حروف نرم و بدون ادعایی هستند و در آن نوعی افسوس وجود دارد. در معنای این کلمه نوعی افتادگی خودنمایی می‌کند که حتی می‌تواند در برابر خشونت و وقاحت ایستادگی کند.هوشنگ ابتهاج ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ در سن ۹۴ سالگی در شهر کلن آلمان به علت نارسایی کلیه و کهولت سن درگذشت. پیکر او صبح شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱ در باغ محتشم رشت به خاک سپرده شد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">سبک شعر سایه</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">شعرهای امیر هوشنگ ابتهاج علاوه بر این‌که در شعر و ادب فارسی جایگاه ویژه‌ای دارد در حافظه‌ی عموم جامعه نیز ماندگار هستند. بزرگان موسیقی ایران بعضی از آثار ایشان را به‌صورت تصنیف‌های ماندگار درآورده‌اند همچون تصنیف‌های خاطره‌انگیز «توای پری کجایی» و «سپیده (ایران ای سرای امید)» که حتی اگر از علاقه‌مندان به دنیای شعر و غزل هم نباشیم، این اشعار به گوشمان خورده است. «ه. ا. سایه» همواره در بین قالب‌های شعری کلاسیک و نو درحرکت بوده و شعرهای متفاوتی را سروده است. اشعار او دو وجه متفاوت دارند، نیمی از آن‌ها مضامینی عاشقانه و احساساتی دارند و نیمی دیگر بدون قافیه و در قالب نوین موزون هستند. فصاحت زبان و قوت بیان او در همه‌ی اشعارش دیده می‌شود و آثار او متجلی وقایع اجتماعی هستند. او همانند استاد خود، حافظ همواره‌ به موضوع‌های اجتماعی اشاره‌های ظریفی می‌کند. ابتهاج دراین‌باره در مصاحبه‌ای گفته است: «شعر کلاسیک ما پرورانده شده است که در آن بتوانید همه‌ی حرف‌ها را بزنید، درعین‌حال در امان باشید.» «ه. ا. سایه» سراسر زندگی‌اش با سرودن شعر آمیخته‌شده است و آثارش سرشار از تشبیهات و استعارات خوش‌ترکیب هستند. او با زبانی روان و خوش‌آهنگ غزل‌های ماندگاری را آفریده است که بسیار خوب و خواندنی هستند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">آثار هوشنگ ابتهاج</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">هوشنگ ابتهاج تا امروز آثار مهم و متعددی را منتشر کرده است که ازنظر ادبی بسیار حائز اهمیت هستند. یکی از آثار مهم او تصحیح غزل‌های حافظ است که با عنوان «حافظ به سعی سایه» در سال ۱۳۷۲ منتشر شد. این اثر حاصل سال‌ها حافظ‌شناسی این شاعر فرهیخته است. «نخستین نغمه‌ها» جزو اولین آثار ابتهاج است که در سال 1325 منتشر شد. این اثر شامل اشعاری به شیوه‌ی کهن است که به غزلیات حافظ بسیار نزدیک هستند و غزل‌هایی با مضامین عاشقانه و لطیف را در برمی‌گیرد. «سراب» اثر دیگری از این شاعر است که در سال 1330 منتشر شد که به شیوه‌ی جدید نگاشته شده و احساسات و عواطف فردی را به تصویر می‌کشد. ابتهاج «سیاه مشق» را که شامل شعرهای اواخر دهه‌ی سی زندگیش بود را در سال 1332 منتشر کرد و پس‌ازآن در همان سال اثر «شب‌گیر» را که درباره‌ مردم و اوضاع اجتماعی بود را نوشت. کتاب «گزیده اشعار هوشنگ ابتهاج ه.ا.سایه» مجموعه‌ای از اشعار این شاعر گران‌قدر است که فیدیبو آن را منتشر کرده است. همچنین کتاب صوتی «شعر زندگی» ازجمله دیگر آثار این غزل‌سرای ایرانی است که «ماه آوا» آن را در اختیار فیدیبو قرار داده است. «شماره‌ی 47 ماهنامه‌ی تجربه»، «شماره‌ی 724 هفته‌نامه‌ی چلچراغ» و «شماره‌ی 170 ماهنامه‌ی هنر موسیقی» نیز ازجمله آثاری هستند که دربرگیرنده‌ی مصاحبه‌ها، نقد و بررسی‌های مربوط به هوشنگ ابتهاج و آثارش هستند که در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود هستند. «کتاب پیر پرنیان اندیش» درباره‌ی زندگی امیر هوشنگ ابتهاج به همت «میلاد عظیمی» و «عاطفه طیه» در دو جلد نگاشته شده که شامل دست‌نوشته‌ها و عکس‌های این شاعر گران‌قدر نیز هست. «انتشارات سخن» این اثر را در سال 1395 منتشر کرد و در اختیار علاقه‌مندان به امیر هوشنگ ابتهاج قرار داد.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #9a00b2;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">مکان‌ها به اعتبار آدم‌ها جان می‌گیرند</span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">امیر هوشنگ ابتهاج زمانی که در ایران بود مدتی را در خانه‌ای در محله‌ی خیابان فردوسی زندگی می‌کرد. در این خانه‌ی دوطبقه‌ای که با آجرهای قرمز تزیین‌شده است درخت ارغوانی وجود دارد که در وصف آن ابتهاج زمانی که در زندان بود شعر زیبای ارغوان را سرود. این خانه در سال 1387 بانام خانه‌ی ارغوانی به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسید. در قسمتی از شعر <span style="text-decoration: underline;" class="mycode_u">ارغوان</span> می‌خوانیم:</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آسمان تو چه رنگ است امروز؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آفتابی‌ست هوا؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">یا گرفته‌است هنوز؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">من در این گوشه که از دنیا بیرون است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آفتابی به سرم نیست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">از بهاران خبرم نیست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آنچه می‌بینم دیوار است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آه این سخت سیاه</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آن چنان نزدیک است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">که چو بر می‌کشم از سینه نفس</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">نفسم را بر می‌گرداند</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ره چنان بسته که پرواز نگه</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">در همین یک قدمی می‌ماند</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">کورسویی ز چراغی رنجور</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">قصه پرداز شب ظلمانی‌ست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">نفسم می‌گیرد</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">که هوا هم اینجا زندانی‌ست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">هر چه با من اینجاست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">رنگ رخ باخته است</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">آفتابی هرگز</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">گوشه چشمی هم</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">بر فراموشی این دخمه نینداخته است.</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">اندر این گوشه خاموش فراموش شده</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">کز دم سردش هر شمعی خاموش شده</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">باد رنگینی در خاطرمن</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">گریه می‌انگیزد</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ارغوانم آنجاست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font">ارغوانم تنهاست</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-family: Arial Black;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ارغوانم دارد می‌گرید...</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>